آتلیه سه سال و دو ماهگی
آتلیه امسال خیلی فرق داشت..
با شوق و شور وصف نشدی تو خونه رو ترک کردیم...
توی مسیر تاکید داشتی که با عینک آفتابیت عکس بگیری...
موقع انتخاب دکورا... خودت پا به پای ما نظر دادی: مامان این خیلی خوبه... برم بشینم تو چمدون؟ من مثل این آقا پسره میخندم!!
تعویض لباس راحت... ارتباطت با عکاس ها عالیییی
خوش گذشت بهمون ... و
سه سال و دو ماهگیت رو ثبت کردیم...
و من مات و مبهوت بالندگی توام... کی انقدر بال و پر گرفتی پسر؟؟ کی انقدر آقا شدی؟؟ توی اتاق انتخاب عکس حالم تماشایی بود !






...............................................................................................................................................
خوانندگان خاموش عزیز... لطفا کپی نکنید... تمام نوشته های نه چندان شیوا و بلیغ من تماما احساسات قلبی و درونی من برای پسرکم هست... این که مشابه جملاتم رو در وبلاگتون میبینم حس خوبی نیست.. لطفا خودتون باشید و از احساسات خاص خودتون بنویسید...


آتلیه سه سال و دو ماهگی 


